تبليغاتX
سنجه
 
سنجه
 
 
سنجه؛ سنگ ترازوی تحلیل و نقد
 


گريه سند مكتب ماست

(مروري بر ارزش عزاداري از ديدگاه امام خميني قدس سره)



هميشه حرف روز را سيد الشهدا آورده است دست ماها داده و سيد الشهدا را اين گريه‏ها حفظ كرده است و مكتبش را، اين مصيبتها و داد و قالها حفظ كرده؛ اين سينه‏زنيها و اين دستجات، و عرض مى‏كنم اينها حفظ كرده. اگر فقط مقدّسى بود و توى اتاق و توى خانه مى‏نشست براى خودش و هى زيارت عاشورا مى‏خواند و تسبيح مى‏گرداند، نمانده بود چيزى، هياهو مى‏خواهد. هر مكتبى هياهو مى‏خواهد، بايد پايش سينه بزنند، هر مكتبى تا پايش سينه زن نباشد، تا پايش گريه كن نباشد، تا پايش توى سر و سينه زدن نباشد، حفظ نمى‏شود. اينها اشتباه مى‏كنند، بچه‏اند اينها! ... اين نقش يك نقشى است كه اسلام را هميشه زنده نگه داشته، آن گُلى است كه هى آب به آن مى‏دهند زنده نگه داشته، اين گريه‏ها زنده نگه داشته مكتب سيد الشهدا را؛ اين ذكر مصيبتها زنده نگه داشته مكتب سيد الشهدا را. ما بايد براى يك شهيدى كه از دستمان مى‏رود عَلَم بپا كنيم، نوحه‏خوانى كنيم، گريه كنيم؛ فرياد كنيم. ديگران مى‏كنند، ديگران فرياد مى‏زنند وقتى يكى از آنها كشته بشود. فرض كنيد كه از يك حزبى يكى كشته بشود، ميتينگها مى‏دهند؛ فريادها مى‏كنند. اين يك ميتينگ و فريادى است براى احياى مكتب سيد الشهدا. و اينها ملتفت نيستند. توجه ندارند به مسائل.

همين گريه‏ها نگه داشته اين مكتب را تا اينجا و همين نوحه‏سرايى‏ها، همينهاست كه ما را زنده نگه داشته، همينهاست كه اين نهضت را پيش برده، اگر سيد الشهدا نبود، اين نهضت هم پيش نمى‏برد ... همه جا محضر سيد الشهدا است، همه منبرها محضر سيد الشهدا است، همه محرابها از سيد الشهدا است.

نمى‏دانند اين قشرهاى سياسى كه چه خدمتى اين منبر، اين محراب، به اين كشور كرده. اينها چنانچه ملى هستند- ما كار نداريم كه آيا به خدا هم كار دارند يا نه- اگر ملى هستند، اگر كشورشان را مى‏گويند مى‏خواهيم، اگر ملت را مى‏گويند كه ما مى‏خواهيم، اينها بايد دامن‏بزنند به اين روضه‏خوانيها، براى اينكه اين روضه‏خوانيها اين ملت شما را حفظ كرده، اين روضه‏خوانيها و مصيبت و گريه است كه كشور شما را حفظ كرده ... ما بايد به شهيدمان گريه كنيم؛ فرياد كنيم؛ مردم را بيدار كنيم.‏(1)

اين اجتماعات است كه اسلام را حفظ كرده، اين اجتماعات، اين فريادها، اين زنده بادها، اين مرده بادها، اينهاست كه ما را پيش برد. اين اجتماعات مساجد را زياد كنيد، مردم را دعوت كنيد به مساجد، بفهمانيد به آنها كه نكته گريه چيست. گريه فقط براى اين نيست كه ما عزادار هستيم. مردم براى پدرشان هم و فرزندشان هم دو، سه روز گريه مى‏كنند و تمام شد، چرا اين تمام نشد؟ براى اينكه مكتب تمامى ندارد، و اين مكتب ماست، اين سند مكتب ماست؛ ما مى‏خواهيم مكتبمان را با اين حفظش كنيم. (2)

اين مطلبى كه الآن القا كرده‏اند به جوانهاى ما كه تا كىْ گريه و تا كىْ روضه و اينها!؟ ... اينها نمى‏فهمند كه اين روضه و اين گريه آدم‏ساز است؛ انسان درست مى‏كند. اين مجالس روضه، اين مجالس عزاى سيد الشهداء اين آن تبليغات بر ضد ظلم، اين تبليغ بر ضد طاغوت است. بيان ظلمى كه به مظلوم شده تا آخر بايد باشد ... پيغمبر هم فرمود كه أنَا مْن حُسَينٍ  يعنى ديانت را او نگه مى‏دارد، و اين فداكارى ديانت اسلام را نگه داشته است، و ما بايد نگهش داريم. اين جوانها توجه ندارند، البته يك دسته‏اند [كه‏] تزريق به اينها شده از [طرف‏] اشخاصى‏ كه مى‏خواهند نباشد، اين اساس [نباشد] مى‏خواهند روضه را از بين ببرند: روضه نخوانيد ديگر! روضه‏خوانى نكنيد ديگر؛ صحبت كنيد. اينها نمى‏دانند كه روضه‏خوانى است كه عواطف مردم را همچو تهييج مى‏كند كه براى همه چيز حاضرند. وقتى مردم ديدند كه سيد الشهداء جوانهايش را آن طور قطعه قطعه كردند و آن طور جوانهاى خودش را داد، براى مردم آسان مى‏شود كه جوان بدهند. و با اين حس شهادت دوستى اين معنى را ملت ما پيش برد. و رمز همين معنايى بود كه از كربلا منعكس شد به همه جهاتى كه ما داشتيم، به همه ملت ما؛ و همه آرزوى شهادت مى‏كردند؛ همان شهادتى كه سيدش سيد الشهداء بود. اينها نمى‏فهمند كه اينهاست كه نگه داشته است. آنهايى كه مى‏فهمند تزريق مى‏كنند و ديگران را گول مى‏زنند. (3)

خطباى ما زنده نگه داشتند، قضيه كربلا را؛ و زنده نگه داشتند قضيه مقابله يك دسته كوچك اما با ايمان بزرگ را در مقابل يك رژيم طاغوتى بزرگ. گريه كردن بر شهيد؛ نگه داشتن زنده نگه داشتن نهضت است اينكه در روايت هست كه كسى كه گريه بكند يا بگرياند، يا به صورت گريه دار خودش را بكند، اين جزايش بهشت است. اين براى اين است كه حتى آنى كه با صورت گريه دار خودش را، صورتش را مى‏كند يك حال حزن به خودش مى‏دهد و صورت گريه دار به خودش مى‏دهد، اين نهضت را دارد حفظ مى‏كند؛ اين نهضت امام حسين- سلام اللَّه عليه- را حفظ مى‏كند. ملت ما را اين مجالس حفظ كرده ... بيخود نبود كه رضا خان- مأمورين ساواك رضا خان- تمام مجالس عزا را قَدَغَن كردند.

بچه‏ ها و جوانهاى ما خيال نكنند كه مسأله، مسأله «ملتِ گريه» است! اين را ديگران القا كردند به شماها كه بگوييد «ملتِ گريه»! آنها از همين گريه‏ها مى‏ترسند، براى اينكه گريه‏اى است كه گريه بر مظلوم است؛ فرياد مقابل ظالم است. دسته‏ هايى كه بيرون مى‏آيند، مقابل ظالم هستند قيام كرده‏اند. اينها را بايد حفظ كنيد. اينها شعائر مذهبى ماست كه بايد حفظ بشود. اينها يك شعائر سياسى است كه  بايد حفظ بشود. بازيتان ندهند اين قلمفرساها! بازيتان ندهند اين اشخاصى كه با اسماء مختلفه و با مرامهاى انحرافى مى‏خواهند همه چيز را از دستتان بگيرند. و اينها مى‏بينند كه اين مجالس، مجالس روضه، ذكر مصايب مظلوم و ذكر جنايات ظالم، در هر عصرى [مظلومان را] مقابل ظالم قرار مى‏دهد. اينها ملتفت نيستند كه اينها خدمت دارند مى‏كنند به اين كشور؛ خدمت دارند مى‏كنند به اسلام.


توجه ندارند جوانهاى ما! بازى اين بزرگها را نخوريد. اينها خيانتكاراند! اينهايى كه تزريق مى‏كنند به شما «ملت گريه»، «ملت گريه»، اينها خيانت مى‏كنند. بزرگهايشان و اربابهايشان از اين گريه‏ها مى‏ترسند؛ دليلش اين است كه رضا خان آمد همه اينها را برد از بين، و مأمور بود. دليلش اين است كه رضا خان آخرش كه رفت، انگلستان در راديوى دهلى اعلام كرد كه ما اين را آورديم، حالا هم برديم! درست هم مى‏گفتند. آورده بودند براى سركوب كردن اسلام، و يكى از راههايش همين بود كه اين مجالس را از دست شما بگيرند. جوانهاى ما خيال نكنند كه دارند يك خدمتى مى‏كنند مى‏روند توى مجلس اگر صحبت عزا بشود، مى‏گويند نه، اين را نگو، غلط است اين حرف، بايد اين را بگويد، بايد اين ظلمها را بگويد، تا مردم بفهمند كه چه گذشته آن وقت؛ و بايد هر روز اين كار بشود. اين جنبه سياسى دارد؛ جنبه اجتماعى دارد.(4)

 اين مجالسى كه در طول تاريخ برپا بوده است و با دستور ائمه- عليهم السلام- اين مجالس بوده است، خيال نكنند بعضى از اين جوانهاى ما كه اين مجالس، مجالسى بوده است كه گريه در آن بوده است؛ حالا ما بايد گريه ديگر نكنيم. اين يك اشتباه است كه مى‏كنند. حضرت باقر- سلام اللَّه عليه،- شما بهتر مى‏دانيد- حضرت باقر، سلام اللَّه عليه- وقتى كه مى‏خواستند فوت كنند وصيت كردند كه ده سال- ظاهراً- كه در منى‏ اجير كنند كسى را، كسانى را كه براى من گريه كنند. اين چه مبارزه‏اى است؟

حضرت باقر احتياج به گريه داشت؟ حضرت باقر مى‏خواست چه كند گريه را؟ آن وقت هم در منى‏ چرا؟ ايام حج و منى‏. اين همين نقطه اساسى، سياسى، روانى، انسانى است كه ده سال در آنجا گريه كنند. خوب مردم مى‏آيند مى‏گويند چه خبر است، چيست؟

مى‏گويند [جريان‏] اين طور بوده. اين توجه مى‏دهد نفوس مردم را به اين مكتب. و ظالم را منهدم مى‏كند و مظلوم را قوى مى‏كند.

يك مسأله سياسى، روانى، اجتماعى است. اگر قضيه گريه است تباكي ديگر چيست؟ تباكى مى‏خواهد؟ تباكى هم يك چيزى شد؟ اصلًا حضرت سيد الشهدا چه احتياج به گريه دارد؟ ائمه اين قدر اصرار كردند، به اينكه مجمع داشته باشيد. گريه بكنيد. [ندبه‏] بكنيد. براى اينكه اين حفظ مى‏كند كيان مذهب ما را. اين دستجاتى كه در ايام عاشورا راه مى‏افتند خيال نكنند كه ما اين را تبديل كنيم به راهپيمايى. راهپيمايى است خودش. اما راهپيمايى با يك محتواى سياسى. همان طورى كه سابق بود بلكه بالاتر. همان سينه زنى، همان نوحه‏خوانى، همانها رمز پيروزى ماست. در سرتاسر كشور مجلس روضه باشد. همه روضه بخوانند. و همه گريه بكنند. از اين هماهنگ‏تر چى؟ شما در كجا سراغ داريد كه ملتى اين طور هماهنگ بشود؟ كى اينها را هماهنگ كرده؟ اينها را سيد الشهدا هماهنگ كرده است. در تمام كشورهاى اسلامى، ملتهاى اسلامى در روز عاشورا و تاسوعا و مثلًا بيست و هشتم و ... اين دستجات با آن عظمت- البته جهات غير شرعى‏اش بايد حساب بشود، بايد جهات شرعى محفوظ بماند- اين دستجات با آن عظمت، با آن محتوا همه جا [راه مى‏افتند] كى مى‏تواند يك چنين اجتماعى درست كند؟ در كجاى عالم شما سراغ داريد كه اين مردم اين طور هماهنگ باشند. برى هندوستان همين بساط. برى پاكستان همين بساط. برى اندونزى همين بساط. برى عراق همين بساط. برى افغانستان. هر جا برى همين بساط. كى اينها را هماهنگ كرده؟ اين هماهنگى را از دست ندهيد. اين جوانها را اغفال مى‏كنند. اين جوانهاى صاف دل ما، عزيز ما، توجه به شيطنت اينهايى كه تزريق مى‏كنند، ندارند. آنها [را] ديگران تزريقشان مى‏كنند. اينها هم تزريق به اينها مى‏كنند.

تكليف آقايان است روضه بخوانند. تكليف مردم است دسته‏هاى شكوهمند بيرون بياورند. دسته‏هاى سينه زن شكوهمند. (5)

مسأله، مسئله تباكى نيست. مسأله، مسئله سياسى است كه ائمه ما با همان ديد الهى كه داشتند، مى‏خواستند كه اين ملتها را با هم بسيج كنند و يكپارچه كنند از راههاى مختلف. اينها را يكپارچه كنند تا آسيب‏پذير نباشند.(6)

ما ملت گريه سياسى هستيم، ما ملتى هستيم كه با همين اشكها سيل جريان مى‏دهيم و خرد مى‏كنيم سدهايى را كه در مقابل اسلام ايستاده است.

ما از اين مخالفتهايى كه شد در زمان رضا خان و شك نداريم كه به دستور بوده- خود او خيلى معلوم نبود كه اگر دستور ندهند، اين حرفها را بزند- از اين مخالفتهايى كه شد، بايد عبرت بگيريم؛ ببينيم با مجالس روضه مخالف بودند، معلوم مى‏شود كه مجالس روضه با آنها مخالف است؛ با روحانيت مخالف بودند، ببينيم كه روحانيت براى آنها مضر است؛ با دانشگاه مخالف بودند، ببينيم كه دانشگاه با آنها مخالف است. بودن يك دانشگاه صحيح با آنها مخالف است. بله، آنها دانشگاهى كه به دست خودشان درست بشود و همه چيزش را هم خودشان درست بكنند و جوانهايى كه از دانشگاه بيرون بيايند همه براى خودشان عمل بكنند، با آن مخالف نيستند. اما امروز با دانشگاه مخالفند. در انقلاب اسلامى، با دانشگاهش مخالفند، با مجالس روضه‏اش مخالفند، با روحانى‏اش مخالفند، با جوان متديّن بازارى‏اش مخالفند، با همه مخالفند.(7)

شما گمان نكنيد كه اگر اين مجالس عزا نبود و اگر اين دستجات سينه زنى و نوحه‏سرايى نبود، 15 خرداد پيش مى‏آمد. هيچ قدرتى نمى‏توانست 15 خرداد را آن طور كند، مگر قدرت خون سيد الشهدا. و هيچ قدرتى نمى‏تواند اين ملتى كه از همه جوانب به او هجوم شده است و از همه قدرتهاى بزرگ براى او توطئه چيده‏اند، اين توطئه‏ها را خنثى كند، الّا همين مجالس عزا. در اين مجالس عزا و سوگوارى و نوحه‏سرايى براى سيد مظلومان و اظهار مظلوميت؛ يك كسى كه براى خدا و براى رضاى او جان خودش و دوستان و اولاد خودش را فدا كرده است، اين طور ساخته جوانانى را كه مى‏روند در جبهه‏ها و شهادت را مى‏خواهند و افتخار به شهادت مى‏كنند و اگر شهادت نصيبشان نشود متأثر مى‏شوند و آن طور مادران را مى‏سازد كه جوانهاى خودشان را از دست مى‏دهند و باز مى‏گويند باز هم يكى دو تا داريم. اين مجالس عزاى سيد الشهداست و مجالس دعا و دعاى كميل و ساير ادعيه است كه مى‏سازد اين جمعيت را اين طور، و اساس را اسلام از اول بنا كرده است به طورى كه با همين ايده و با همين برنامه به پيش برود. و چنانچه، واقعاً بفهمند و بفهمانند كه مسأله چه هست و اين عزادارى براى چه هست و اين گريه براى چه اين قدر ارج پيدا كرده و اجر پيش خدا دارد، آن وقت ما را «ملت گريه» نمى‏گويند، ما را «ملت حماسه» مى‏خوانند.(8)

 ما يك ملتى هستيم كه با همين گريه‏ ها، يك قدرت 2500 ساله را از بين برديم.(9)

 

 

1- صحيفه امام    ج‏8    ص527 تا 529

2- صحيفه امام    ج‏8    536

3- صحيفه امام    ج‏10    120 و 121

4- صحيفه امام    ج‏10    314 تا 316

5- صحيفه امام    ج‏11    97 تا 100

6- صحيفه امام    ج‏13    323

7- صحيفه امام    ج‏13    327 و 328

8- صحيفه امام    ج‏16    346   

9- صحيفه امام    ج‏16    348 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 20 آذر1390ساعت 2:3 قبل از ظهر  توسط سنجه  | 


استفتاء از آيت الله سيستاني پيرامون برخي از مطالب نقل شده

( از جمله مصاحبه ي فارس نيوز با حجة الاسلام و المسلمين حسن رمضاني و انتشار آن در تمام سايت ها و نشريات درباره ديدارش با آيت الله سيستاني و عرفان صاحب فصوصي و ابن عربي )





 |+| نوشته شده در  جمعه 18 آذر1390ساعت 11:17 قبل از ظهر  توسط سنجه  | 

 

 

چگونه فکر روشنفکر روشن می شود؟!

بعضیا فکر باباشون نورافکن بوده، میگن حداقل فکر ما که در حد لامپ 220 ولت نور میده؛ پس  ما هم روشن‌فکریم.

بعضیا میتونن خوب ببافن و با هر چیز بی‌ربط و پرتی، فرضیه‌ای رو به نظریه تبدیل کنن یا ابطال کنن. میشینن تو خونه‌شون پا رو روی پا می‌ذارن. در معیت منزل محترم! چایی میخورن و به نظریه‌پردازی می‌پردازن و لذت دنیا و آخرت؟! رو می‌برن. اگه می‌خوای حرفت توی دانشگاه‌ها خریدار داشته باشه و همه رو به جون هم بندازه کافیه دستت رو توی جیب بکنی و جیب آقای روشن‌فکر رو پر کنی تا فکرش روشن‌تر شه! اینا حتماً روشن‌فکرن! مگه میشه «دباغ‌»ها فکرشون تاریک باشه!

بعضیا میتونن مثل بلبل خوش الحان نغمه‌سرایی کنن و همه رو از زیبایی سخن مست کنن. از اصطلاحات ایسمی پر افاده بگیر تا اشعار خوش‌رقص مولوی بگیر تا اصطلاحات خودساخته بگیر تا ... بازم بگم؟! اینا نورانیت فکرشون بیشتر از بقیه طرفدار داره. باور نداری ببین دهه‌ی پنجاه کی رو بورس روشن‌فکری بود و همین طور الان!

بعضیا هم نه خوب بلدن حرف بزنن و نه میتونن خوب ببافن و باباشون هم فکر نورافکن نداشته. لخت و عور وارد «روشن‌فکربازار» شدن و میخوان به زور لامپی را به مغز تهی خود وصل کنن.

................................................................................................

تو خوب فکر می‌کنی. خوب می‌سنجی. حق را می‌پذیری و با تمام وجودت و به موقع از آن دفاع می‌کنی؛ پس تو روشن‌فکری ... .

موافقی؟

 

 |+| نوشته شده در  جمعه 19 آذر1389ساعت 1:0 بعد از ظهر  توسط سنجه  | 

 

 

ریزش‌ها و رویش‌ها

من اصلاً نمى‌خواهم غصه‌ها و غم‌ها را مطرح کنم. بحمدالله غمگسار داریم. خداى متعال و اولیاى او، بهترین غمگسارند. در همه‌ى مراحل زندگى این‌طور بوده است؛ امروز هم همان‌طور است. اما اگر من فقط بخواهم یک اشاره کنم، غم بزرگ این است که- همان‌طور که قبلاً اشاره کردم- بعضى عناصرى که هیچ سودى در سلطه‌ى امریکا بر این کشور ندارند، از روى غفلت و اشتباه و ضعف‌ها و عقده‌ها، براى سلطه‌ى امریکا بر این کشور تلاش مى‌کنند!

البته اشخاص مختلفند؛ بعضی‌ها عقده‌اى دارند؛ بعضی‌ها کینه‌اى دارند؛ بعضی‌ها گله‌اى از کسى دارند؛ براى خاطر دستمالى، قیصریه را آتش مى‌زنند؛ به‌خاطر یک دشمنى و یک کینه‌ى شخصى و یک محرومیت از فلان مسؤولیت که مایل بوده به او بدهند و مثلاً نشده و به‌خاطر یک اشتباه در فهم، مى‌بینید که حرفى مى‌زنند، اقدامى مى‌کنند، موضعى مى‌گیرند و کارى مى‌کنند که به ضرر تمام مى‌شود و در خدمت دشمن قرار مى‌گیرند!

بدانید؛ این رادیوهاى بیگانه، با میلیون‌ها دلار صرف و خرج راه مى‌افتد. این‌ها هدف دارند از این‌که این تبلیغات را مى‌کنند؛ مى‌خواهند افکار عمومى کشورهاى مخاطب خودشان را تحت تأثیر قرار دهند. بیخودى که نمى‌آیند از شخصى، از حرفى، از جریانى، این‌طور دفاع کنند! هر آدم عاقلى تا دید دشمن برایش کف مى‌زند، باید به فکر فرو برود و بگوید من چه غلطى کردم؛ من چه کار کردم که دشمن براى من کف مى‌زند؟! باید به خود بیاید. این مایه‌ى غصه است که بعضى از کف زدن دشمن خوششان مى‌آید! اگر گلزن مهاجم ما در میدان فوتبال، اشتباهاً به دروازه‌ى خودش گل بزند، چه کسى در آن میدان کف خواهد زد؟ طرفداران تیم مقابل و مخالف. حالا شما وقتى که مى‌بینى دشمن برایت کف مى‌زند، باید بفهمى که به دروازه‌ى خودى گل زده‌اى! ببین چرا زدى؟ ببین چرا کردى؟ ببین چه اشتباهى کرده‌اى؟ ببین مشکلت کجاست؟ بگرد مشکل خودت را پیدا کن و توبه کن.

من در این ماه رمضان، از همه‌ى کسانى‌که این خطاى بزرگ را در مقابل ملت ایران کردند، مى‌خواهم که در مقابل خدا و در مقابل اسلام توبه کنند. مبادا خیال شود که این خطا در مقابل شخص این بنده‌ى حقیر است؛ نه. بنده که کسى نیستم؛ بنده هیچ اهمیتى ندارم؛ این را بدانند. هیچ ادعایى هم ندارم؛ هیچ دلبستگى‌اى هم به مسؤولیت و اقتدار ندارم. البته مایه‌ى افتخار است براى هر کسى که بتواند به این مردم خدمت کند؛ اما دلبستگى نیست؛ آن‌هایى که باید بدانند، مى‌دانند.

دل انسان غمگین مى‌شود و مى‌شکند به‌خاطر این‌که چرا کسانى که نان انقلاب را خوردند، نان اسلام را خوردند، نان امام زمان را خوردند، دم از امام زمان زدند، دم از ائمه‌ى معصومین زدند، حالا طورى مشى کنند که اسرائیل و امریکا و سیا و هرکسى که در هر گوشه‌ى دنیا با اسلام دشمن است، برایشان کف بزنند! این، انسان را غصه‌دار مى‌کند. ولى به شما عرض کنم، بشارت‌هاى الهى این‌قدر زیاد است که هر غمى را از دل پاک مى‌کند. بشارت‌هاى الهى خیلى زیاد است. نباید خیال کرد که اگر چهار نفر آدمى که سابقه‌ى انقلابى دارند، از کاروان انقلاب کنار رفتند، پس انقلاب غریب ماند. نه آقا، همه‌ى انقلاب‌ها، همه‌ى فکرها، همه‌ى جریان‌هاى گوناگون اجتماعى، هم ریزش دارند، هم رویش دارند؛ ریزش در کنار رویش.

شما به صدر اسلام نگاه کنید، ببینید آن کسانى‌که در دوران غربت اسلام و غربت على، از امیرالمؤمنین دفاع کردند، چه کسانى بودند؟ این‌ها سابقه‌داران اسلام نبودند. سابقه‌داران اسلام، جناب طلحه و جناب زبیر و جناب سعدبن‌ابى وقاص و امثال این‌ها بودند. بعضى از این‌ها على را تنها گذاشتند؛ بعضى از این‌ها در مقابل على ایستادند. این‌ها ریزش‌ها بودند. اما رویش کدام است؟ رویش، عبدالله‌بن‌عباس است؛ محمدبن‌ابى‌بکر است؛ مالک اشتر است؛ میثم تمار است. این‌ها رویش‌هاى جدیدند. این‌ها که در زمان پیامبر نبودند؛ این‌ها در همان دوران غربت اسلام روییدند؛ این‌ها نهال‌هاى تازه‌اند. شما ببینید یک مالک اشتر در همه‌ى تاریخ اسلام چقدر مؤثر است.

بله؛ ممکن است کسانى ریزش پیدا کنند که البته مایه‌ى تأسف است. وقتى به امیرالمؤمنین شمشیر زبیر را دادند، گریه کرد. همان‌طور که گفتم، غصه دارد. غصه دارد کسانى ریزش پیدا کنند که یک روز پاى سفره‌ى انقلاب، پاى سفره‌ى امام زمان، پاى سفره‌ى اسلام و قرآن نشستند و نان و نمک اسلام را خوردند؛ اما در کنار آن ریزش‌ها، مالک اشترها هستند؛ عبدالله‌بن‌عباس‌ها هستند. امیرالمؤمنین هرجا در میدان‌هاى جنگ احتیاج به زبان داشت، عبدالله‌بن‌عباس مى‌رفت و امیرالمؤمنین را یارى مى‌کرد. هرجا احتیاج به شمشیر داشت، مالک اشتر بود. مثل مالک اشتر، مثل عبدالله‌بن‌عباس، مثل محمدبن‌ابى‌بکر- مثل این رجال- نه یکى، نه ده نفر، نه هزار نفر که هزاران نفر بودند.

این‌طور نیست که شما خیال کنید حالا چهار نفر آدمى که از راه برگشتند و نیرویشان تمام شد، معنایش این است که نیروى این گردونه‌ى عظیم تمام شده است. نه آقا؛ بعضی‌ها در بین راه قوه‌شان تمام مى‌شود. بله؛ ضعیفترها وسط راه آذوقه‌شان تمام مى‌شود. یک نفر از مشهد حرکت کرده بود که با کاروانى به کربلا برود. به خواجه اباصلت که رسیدند- کسانى که به مشهد رفته‌اند، مى‌دانند که خواجه اباصلت کجاست- گفت ما که خرجی‌مان تمام شد! بعضی‌ها خرجیشان در خواجه اباصلت تمام مى‌شود؛ بعضی‌ها خرجی‌شان بین راه تمام مى‌شود؛ بعضی‌ها دو سه کیلومتر مى‌آیند، بعد خرجی‌شان تمام مى‌شود! این همان ارتجاع و برگشتن است. این افتخار نیست؛ این ننگ است؛ این بریدن است؛ این از راه ماندن است؛ اما: «الم تر کیف ضرب الله مثلا کلمة طیبة کشجرة طیبة اصلها ثابت و فرعها فى السماء»؛ ریشه مستحکم است و شاخه‌ها روزبه‌روز همین‌طور زیادتر مى‌شود: «تؤتى اکلها کل حین باذن ربها»؛ رویش جدید هست. جا دارد که درباره‌ى این ریزش‌ها و رویش‌ها، از دیدگاه جامعه‌شناختى و روان‌شناختى و تاریخى، کار و بحث کنند. بحث‌هاى بسیار مهمى است و من متأسفانه مجالش را ندارم.

خطبه‌هاى نماز جمعه‌ى تهران

26/09/1378

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 23 آذر1388ساعت 1:42 بعد از ظهر  توسط سنجه 
 

روشنفکر

 

روشنفکری یا تکروی ؟!

بعضیا فکر می کنن روشن فکری به حرف جدید زدنه.

فکر می کنن هر کی خلاف معمول و خلاف انتظار حرف بزنه فکرش نورانیه.

فکر می کنن برای این که بتونن روشن فکر باشن باید یه حرفی بزنن که با بقیه ی حرفا فرق کنه حالا هر حرفی که می خواد باشه، باشه.

بعضی از همینا هم، برای این که حرفشون زیاد دور از آبادی نباشه خودشون مقدمه شو درست می کنن. یعنی خودشون مشکل درست می کنن و بعد داد می زنن که: ایها الناس به فریاد برسید! یا این که خودشون یه حرفی رو به کسی نسبت می دن و بعدش باهاش در می افتن. 

با این که هنوز ادعاشون رو ثابت نکردن اعتراض می کنن که چرا چنین و چنان است؟!

بعضیا هم برای این که فکرشون روشن بمونه هیکل هر مخالفی رو لجن مال می کنن.

بعضیا برای این که روشن فکر بشن یا بمونن یه ریز حرف می زنن یا این که ژست سکوت می گیرن. بعضیا هم پز انصاف می دن مثلاً اگه کسی چندتا ادعا کرده در جوابش همه رو رد می کنن فقط برای ادعای آخری میگن: انصافاً وارده!

 ژست تفکر عمیق رو هم که همه بلدن. (شست زیر چانه، انگشت اشاره در گوشه ی چشم و سه انگشت دیگر جمع میشه و جلوی دهن قرار میگیره!)

......................................

روشن فکری یعنی این که همیشه –بدون تأثیر از فضای حاکم- طرف حقیقت رو بگیری و به موقعش بگی؛ چه خلاف فضای حاکم باشه چه طبق آن، چه حرف جدید باشه چه کلیشه ای، چه خلاف انتظار باشه چه مطابق انتظار، چه با این حرف پیشونی سفید بشی چه نشی، عزیز بشی یا ذلیل.    

 موافقی؟

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 11:13 بعد از ظهر  توسط سنجه  | 

 

رمضان

 

فرصتی برای سوختن

دوباره فرصتی آمد فرصت ساز؛ تا ما از فرصت سوزی خود دست برداریم. فرصتی که هر ثانیه ی آن، ارزش هزاران ثانیه را دارد. دوباره رمضان آمد. هر دم و بازدم تو در این فرصت، کار صد مدح و ثنا می کند. هر خواب تو در این فرصت، کار صد بیداری می کند. یک شب آن، کار هزار ماه می کند.

این ماه برای ما ارزش هر ثانیه را نمایان می کند تا بعد از این ماه، یاد ثانیه هایش بیفتیم و ثانیه ای را بدون هدف خدایی سپری نکنیم.

در این ماه هر کس برنامه ی زندگی خویش را برای خدایش تغییر می دهد.

دوباره زمانی آمد که خداوند، شمه ای از فضل و رحمت خویش را به نمایش بگذارد.

دوباره فرصتی آمد تا چشمه های اشک خود را جاری کنیم و پلیدی های روح و جسم خود را با آن بشوییم.

دوباره زمانی آمد که گرسنه گان و تشنه گان دنیوی، دیگران را هم درد خود ببینند و امیدوار به زندگی شوند.

دوباره زمان آشتی با قرآن و دعا آمد؛ پیمان ببندیم تا آخر عمر قهر نکنیم.

چه ماه با خیر و برکتی است این ماه! انسان خود را در دو قدمی خدا می بیند.

 

..........................................................................

 

رمضان فقط برای ریش گذاشتن و قرآن خواندن نیست. رمضان درس می دهد.

می گویند «رمضان» از ریشه ی «رمض» گرفته شده؛ یعنی گرما دیدن و سوختن. باید در این ماه و در این فصل داغ، برای او سوخت و ذوب شد تا ساختنی دوباره... .

 

«قُل یا عِبادی الَذین أَسرَفوا عَلی أَنفُسِهِم لا تَقنَطوا مِن رَحمَةِ اللهِ إنَّ اللهَ یَغفِرُ الذُنوبَ جَمیعاً إِنَّهُ هُوَ الغَفورُ الرَحیمُ»(زمر/53)

بگو ای بنده گان من که خودتان را ضایع کردید و هدر دادید! از رحمت خدا ناامید نشوید. خداوند تمام گناهان را می بخشد. همانا او بسیار آمرزنده و مهربان است. 

 

 |+| نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 2:39 بعد از ظهر  توسط سنجه  | 
 
  بالا